skip to main
|
skip to sidebar
فرسنگها راه تا جادهی امید
۱۳۸۷ تیر ۳۰, یکشنبه
اگه نوشتههام یه روز تموم بشن.اگه دیگه نتونم مهربون باشم،اگه نخوام قشنگی هاروببینم،اگه یه روزبغض کنم ونتونم بغضم روبشکنم،اگه بی صداشم وتو گلوم فریاد بکشم،اگه برم ودنیاروتنهابزارم، بازم میگم دوست دارم.....
۱ نظر:
Unknown
گفت...
با سلام
اولا نوشته ، نه نوسته
در ثانی، خیلی زیبا بود، منتظر نوشته های بعدی هستم
یا حق
۳۰ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۲۱:۰۴
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
بايگانی وبلاگ
▼
2008
(35)
▼
ژوئیهٔ
(15)
پس اینها،همهی داشتن و نداشتن ها،همهی بودن ها ونب...
خداوند
شهرپرندههاکجاست؟وقتی طلوع سردادمن آن بالابودم،درس...
درزندگی عشق بایدممکن باشد،حتی اگردربازتاب آن پاسخ ...
اگه نوشتههام یه روز تموم بشن.اگه دیگه نتونم م...
زیبا ترین شعر دنیا
مرگ
درگوشهای خلوتکودکی آرام، دوچشمان سیاهش رابرحضورسن...
چه صبح زیبایی!امروزهمهی جیک جیک هاازصلح وآزادی و...
حسین مهربانم:دروغ می گویم اگرمی گویم دوری ات رامی ...
هرچه فکرمی کنم نمی توانم بفهمم چگونه شروع شد؟حتی...
باتوبودن رابرای آغاززیبایی ومهربانی شروع می کنم.هر...
قلم
تنهاآمدم،تنهای تنها،هیچکس حتی ذرهایی همراهم نبود....
بهانهی تو
◄
ژوئن
(20)
درباره من
شیما
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سال ها مذهبی بودم بدون آنکه خدایی داشته باشم
مشاهده نمایه کامل من
۱ نظر:
با سلام
اولا نوشته ، نه نوسته
در ثانی، خیلی زیبا بود، منتظر نوشته های بعدی هستم
یا حق
ارسال یک نظر